سفر ...
می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ات میکرد
بهت چی گفت ؟؟؟
گفت ؛
جائی داری میری ، آدمایی داره که میشکننت
غصه نخور
من همیشه همه جا باهاتم ، تو تنها نیستی
تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری
قلب میذارم که جا بدی
اشک میذارم که همراهیت کنه
و « مرگ »
که بدونی بر میگردی پیش خودم ...

خدایا ...
دلم را چون نی لبکی چوبین بر لبهای خود بگذار
و زیبا ترین نغمه هایت را در فضای زندگی مان
مترنم کن !
چنان بنواز دلم را که
هر جا نفرتی هست ، عشق باشم من !
هر جا زخمی هست ، ایمان باشم من !
هر جا ناامیدی هست ، امید باشم من !
هرجا تاریکی هست ، روشنایی باشم من !
هر جا غمی هست ، شادمانی باشم من !
خدایا ...
««« توانم ده تا دوست بدارم بی چشم داشت
و بفهمم دیگران را حتی اگر نفهمند مرا ! »»»
«««« آمین »»»»
خدا درد دل کنم ، دعای کمیل رو می خونم ...
چون حرف دلمه ...
امروز هم دلم خیلی گرفته ...
ترجمه دعای کمیل رو نوشتم ... اگر خوندید
و حسابی حالش رو بردید میان ربنای سبز دستاتتون
منم دعا کنید ...

به نام خداوند بخشنده مهربان
خدايا از تو درخواست ميکنم به آن رحمت بىانتهايت که همه موجودات را فراگرفته است و بتوانايى
بىحدت که بر هر چيز مسلط و قاهر است و همه اشياء خاضع و مطيع اوست و تمام عزتها
در مقابلش ذليل و زبون است و به مقام جبروت و بزرگيت که همه قدرتها برابر او مغلوب
است و به عزت و اقتدارت که هر مقتدرى از مقاومتش
عاجز استو
به عظمت و بزرگيت که سراسر عالم را مشحون کرده است و به سلطنت و پادشاهيت که بر تمام قواى عالم
برترى دارد و بذات پاکت که پس از فناى همه موجودات باقى ابدى است و بنامهاى
مبارکت که در همه ارکان عالم هستى تجلى کرده است و به علم ازليت که بر تمام موجودات محيط استو به نور تجلى
ذاتت که همه عالم را روشن ساخته است...
اى نور حقيقى و اى منزه ازتوصيف ...
اى پيش ازهمه سلسله
و بعداز همه موجودات پسين
خدايا ببخش آن گناهانى راکه
پرده عصمتم را مىدرد
خدايا ببخش آن گناهانى که برمن کيفرعذاب نازل کند
خدايا ببخش آن گناهانى را که در نعمتت را به روى من مىبندد
خدايا ببخش گناهانى را که مانع قبول دعاهايم مىشود
خدايا ببخش آن گناهانى را که
برمن بلا مىفرستد
خدايا هر گناهى که مرتکب
شدهام و هر خطايى
از من سر زده همه را ببخش
اى خدا من به ياد تو بسوى تو
تقرب مىجويم و
تو را سوى تو شفيع مىآورم و از درگاه جود و کرمت مسئلت مىکنم که مرا به
مقام قرب خود نزديک سازى وشکر و سپاست را به من بياموزى و ذکر و توجه حضرتت را بر
من الهام کنى
خدايا از تو مسئلت مىکنم با
سؤالى از روى خضوع و ذلت و خشوع و مسکنت که کار بر من آسان گيرى و به حالم ترحم کنى
و مرا به قسمت مقدر خود خوشنود سازى و در هر حال مرا متواضع گردانى
خدايا من از تو مانند سائلى در خواست مىکنم که در
شدت فقر و بيچارگى باشد و تنها به درگاه تو در سختيهاى عالم عرض حاجت کند و شوق و
رغبتش به نعم ابدى که حضور توست باشد
اى خدا پادشاهى تو بسيار با عظمت است و مقامت بسى بلند است و مکر و تدبيرت
در امور پنهان است و فرمانت در جهان هويداست و قهرت بر همه غالب است و
قدرتت در همه عالم نافذ است و کسى از قلمرو حکمت فرار نتواند کرد
خدايا من کسى که گناهانم ببخشد و بر اعمال زشتم
پرده پوشد و کارهاى بدم (از لطف و کرم) به کار نيک بدل کند جزتو کسى
نمىيابم (که خدااين تواند)
خدايى جز تو نيست اى ذات پاک و
منزه و به حمد تو مشغولم ستم نمودم به خودم و دليرى کردم به نادانى خودو خاطرم آسوده
به اين بود که هميشه مرا ياد کردى و بر من لطف و احسان فرمودى
اى خدا اى مولاى من چه بسيار کارهاى زشتم مستور کردى و چه بسيار بلاهاى سخت از من بگردانيدى و چه
بسيار از لغزشها که مرا نگاه داشتى و چه بسيار ناپسندها که از من دور کردى و چه
بسيار ثناى نيکو که من لايق آن نبودم و تو از من بر زبانها منتشر ساختى
اى خدا غمى بزرگ در دل دارم و حالى بسيار ناخوش و اعمالى نارسا و زنجيرهاى
علايق مرا در بند کشيده و آرزوهاى دور و دراز دنيوى از هر سودى مرا باز داشته و دنيا به
خدعه و غرور و نفس به جنايت مرا فريب داده است
اى خداى بزرگ و سيد من به عزت
و جلالت قسم که عمل بد و افعال زشت من دعاى مرا از اجابتت منع نکند وبه قبايح
پنهانم که تنها تو بر آن آگاهى مرا مفتضح و رسوا نگردانى و بر آنچه از اعمال
بد و ناشايسته در خلوت بجا آوردهام و تقصير و نادانى و کثرت اعمال غفلت و شهوت که کردهام (کرم کن
و) زودم به عقوبت مگير
اى خدا به عزت و جلالت سوگند
که با من در همه حال رأفت و رحمت فرما و در جميع امور مهربانى کن
اى خدا اى پروردگار جز تو من
که را دارم تا از او درخواست کنم که غم و رنجم رابرطرف سازد و به مآلم از لطف توجه
کند
اى خدا اى مولاى من تو بر من
حکم و دستورى مقرر فرمودى و من در آن به نافرمانى پيرو هواى نفس گرديدم وخود را از
وسوسه دشمن (نفس و شيطان) که معصيتها را در نظرم جلوهگر ساخته و فريبم داد
خود را حفظ نکردم و قضاى آسمانى نيز مساعدت کرد تا آنکه من در اين رفتار از بعض حدود و احکامت
قدم بيرون نهادم و در بعضى اوامرت راه مخالفت پيمودم حال در تمام اين امور تو را ستايش مىکنم و مرا
در آنچه رفته است بر تو هيچ حجتى نخواهد بود با آنکه در او قضاى تو بوده و حکم و
امتحان و آزمايش
تو مرا بر آن ملزم ساخته و با اين حال بار خدايا به درگاهت پس از تقصير و ستم بر
نفس خود باز آمدهام با عذر خواهى و پشيمانى و شکسته دلى و تقاضاى عفو و آمرزش و توبه و
زارى و تصديق و اعتراف بر گناه خود نه از آنچه کردم مفرى دارم و نه جايى که
براى اصلاح کارم بدانجا روى کنم و پناه برم مگر آنکه تو باز عذرم بپذيرى و مرا در پناه
رحمت بىمنتهايت داخل کنى
اى خدا عذرم بپذير و بر اين حال پريشانم ترحم فرما و از بند سخت گناهانم
رهايى بخش
اى پروردگار من بر تن ضعيف و
پوست رقيق و استخوان بىطاقتم ترحم کن
اى خدايى که در اول به خلعت وجودم سرافراز کردى
و به لطف ياد فرمودى و به تربيتو نيکى پرورش دادى و بغذا عنايت داشتى اينک بهمان
سابقه کرم و احسانى که از اين پيش با من بودت بر من ببخش
اى خداى من اى سيد و مولاى من
آيا باور کنم که مرا در آتش مىسوزانى با وجود آنکه به توحيد و يکتائيت گرويدمو با آنکه دلم
به نور معرفتت روشن گرديد و زبانم به ذکرت گويا شد و در باطنم عقد محبت استوار
گرديد و
بعد از آنکه از روى صدق و خضوع و مسکنت به مقام ربوبيتت اعتراف کردم بسيار دور است
که تو کريمترى از اينکه از نظر بياندازى کسى را که پرورش دادهاى آن را يا آنکه
دور کنى کسى را که نزد خود کشيدهيا برانى آنکه را که به او جا دادهاى يا بسپارى
بسوى بلاء آنکه را که به او کفايت کردهاى و رحم نمودهاى و اى کاش اى خداى من و سيد و مولاى من
بدانستمى که تو آتش قهرت را مسلط مىکنى بر آن رخسارها که در پيشگاه عظمتت سر
به سجده عبوديت نهادهاند يا بر آن زبانها که از روى حقيقت و راستى ناطق به توحيد
تو و گويا به حمد و سپاس تواند يا بر آن دلها که از روى صدق و يقين به
خدايى تو معترفند يا بر آن جانها که از علم و معرفت در پيشگاه جلالت خاضع و خاشعند يا بر آن
اعضايى که مشتاقانه به مکانهاى عبادت و جايگاه طاعتت مىشتابند و به اعتقاد کامل
از درگاه کرمت آمرزش مىطلبند و هيچکس به تو اين گمان نمىبرد و چنين خبرى
از تو اى خداى با فضل و کرم به ما بندگان نرسيدهدر صورتى که تو خود بىطاقتيم را بر اندک
رنج و عذاب دنيا و آلامش مىدانى و آنچه جارى شود در آن از بد آمدنىهاى آن بر
اهل آن با آنکه رنج و الم دنيا اندک است و زمانش کم است و دوامش ناچيز است
و مدتش کوتاه است...
پس من چگونه طاقت آرم و عذابعالم آخرت و آلام سخت آن عالم را تحمل کنم و حال آنکه
مدت آن عذاب طولانى است و زيست در آن هميشگى است و هيچ بر اهل عذاب در آنجا تخفيفى
نيست چندان
که آن عذاب تنها از قهر و غضب و انتقام توست که هيچکس ازاهل آسمان وزمين تاب و طاقت آن
ندارد
اى سيد من پس من بنده ناتوان ذليل و حقير و فقير و دور مانده تو چگونه تاب
آن عذاب دارم اى خداى من اى پروردگار من و سيد و مولاى من از کدامين سختيهاى
امورم بسويت شکايت کنم و از کدام يک به درگاهت بنالم و گريه کنم از دردناکى
عذاب آخرت بنالم يا از طول مدت آن بلاى سخت زارى کنم پس تو مرا با دشمنانت اگر به انواع عقوبت
معذب گردانى و با اهل عذابت همراه کنى و از جمع دوستان و خاصانت جدا سازى در آن حال گيرم
که بر آتش عذاب تو
اى خداى من و سيد و مولاى من و پروردگار من صبورى کنم
چگونه بر فراق تو صبر توانم کرد و گيرم آنکه بر حرارت آتشت شکيبا باشم چگونه
چشم از لطف و کرمت توانم پوشيد يا چگونه در آتش دوزخ آرام گيرم با اين
اميدوارى که به عفو و رحمت بىمنتهايت دارم
بارى به عزتت اى سيد و مولاى من به راستى سوگند
مىخورم که اگر مرا با زبان گويا (به دوزخ) گذارى من در ميان اهل آتش مانند
دادخواهان ناله همى کنم و بسى فرياد مىزنم بسويت مانند شيون گريه کنندگان و بنالم به
آستانت مانند عزيز گم کردگان و به صداى بلند تو را مىخوانم که " اى ياور اهل
ايمان و
اى منتهاى آرزوى عارفان و اى فريادرس فرياد خواهان و اى دوست دلهاى راستگويان و اى يکتا خداى
عالميان " آيا درباره تو اى خداى پاک و منزه و ستوده صفات گمان
مىتوان کرد که بشنوى در آتش فرياد بنده مسلمى را که به نافرمانى در دوزخ زندانى
شده و
سختى عذابت را به کيفر گناه مىچشد و ميان طبقات جهنم به جرم و عصيان محبوس گرديده و ضجه و نالهاش
با چشم انتظار و اميدوارى به رحمت بىمنتهايت بسوى تو بلند است و به زبان اهل توحيد تو را مىخواند و
به ربوبيتت متوسل مىشود باز چگونه در آتش عذاب خواهد ماند در صورتى که به سابقه
حلم نامنتهايت چشم دارد يا چگونه آتش به او الم رساند و حال آنکه به فضل و کرمت
اميدوار است يا چگونه شرارههاى آتش او را بسوزاند با آنکه تو خداى
کريم نالهاش را مىشنوى و مىبينى مکانش را يا چگونه شعلههاى دوزخ بر او احاطه کند با
آنکه ضعف و بىطاقتيش را مىدانى يا چگونه به خود بپيچد و مضطرب بماند در
طبقات آتش با آنکه تو به صدق (دعاى) او آگاهى يا چگونه مأموران دوزخ او را زجر کنند با
آنکه به صداى يا رب يا رب تو را مىخواند يا چگونه به فضل تو اميد آزادى از آتش دوزخ
داشته باشد و تو او را به دوزخ واگذارى هيهات که هرگز چنين معروف نباشد و اين گمان
نرود و
به رفتار با بندگان موحدت که همه احسان و عطا بوده اين معامله شباهت ندارد پسمن به يقين
قاطع مىدانم که اگر تو بر منکران خداييت حکم به آتش قهر خود نکرده و فرمان هميشگى عذاب دوزخ را به
معاندان نداده بودى محققا تمام آتش دوزخ را سرد و سالم مىکردى و هيچکس را در
آتش جاى و منزل نمىدادىو ليکن تو اىخدانامهاى مبارکت مقدس است و قسم ياد
کردهاى که دوزخ را از جميع کافران جن و انس پر گردانى و مخلد سازى معاندان را
در آن عذاب و تو را ستايش بىحد سزاست که با وجود آنکه
خويش را ثنا گفتى و بهمه انعامنمودى در کتاب خود فرمودى آيا اهل ايمان با
فاسقان يکسانند هرگز يکسان نيستند
اى خداى من و سيد من از تو
درخواست مىکنم به مقام قدر (و آن قدرت ازلى) که مقدرات عالم بدان کردى و به مقام
قضاى مبرم که بر هر که فرستادى غالب و قاهر شدى
که مرا ببخشى و در گذرى در
همين شب و همين ساعت هر جرمى و هر گناهى که کردهامو هر کار زشتى پنهان داشتهام و
هر عملى (مستور و عيان) آشکار يا پنهان به جهالت مرتکب شدهام و هر بد کارى
که فرشتگان عالم پاک را مأمور نگارش آن نمودهاى که آن فرشتگان را به حفظ هر چه
کردهام موکل ساختى و شاهد اعمالم با جوارح و اعضاى من گردانيدى و فوق آن
فرشتگان تو خود مراقب من و شاهد و ناظر بر آن اعمال من که از فرشتگان هم به فضل
و رحمتت پنهان داشتهاى همه را ببخشى و نيز درخواست مىکنم که مرا حظ وافر بخشى
از هر خيرى که مىفرستى و هر احسانى که مىافزايى و هر نيکويى که منتشر مىسازى و هر رزق و روزى
که وسيع مىگردانى و هر گنه که مىبخشى و هر خطا که بر آن پرده مىکشى
" اى رب
من اى رب من اى رب من "
اى خداى من اى سيد و مولاى من اى کسى که زمام اختيارم به دست اوست اى واقف از
حال زار و ناتوانم اى آگه از بينوايى و وضع پريشانم اى آگاه به احتياجم و بىچيزيم
اى رب من اى رب من اى رب من از تو درخواست مىکنم به حق حقيقتت و به ذات مقدست و
بزرگترين صفات و اسماء مبارکت که اوقات مرا در شب و روز به ياد خود معمور
گردانى و پيوسته به خدمت بندگيت بگذرانى و اعمالم را مقبول حضرتت فرمايى تا کردار و
گفتارم همه يک جهت و خالص براى تو باشد و احوالم تا ابد به خدمت و طاعتت مصروف
گردد اى
سيد من اى کسى که تمام اعتماد و توکلم بر اوست و شکايت از احوال پريشانم به حضرت
اوست اى رب من. و به اعضا و
جوارحم در مقام بندگيت قوت بخش و دلم را عزم ثابت ده و ارکان وجودم را به خوف و خشيت سخت بنيان
ساز و پيوسته به خدمت در حضرتت بدار تا آنکه من در ميدان طاعتت بر همه پيشينيان
سبقت گيرم و از همه شتابندگان به درگاهت زودتر آيم و عاشقانه با مشتاقانت به مقام قرب حضرتت
بشتابم و مانند اهل خلوص به تو نزديک گردم و بترسم از تو مانند ترسيدن يقين کنندگان و
با اهل ايمان در جوار رحمتت همنشين باشم
خدايا و هر که با من بد انديشد
تو مجازاتش کن و هر که مکر ورزد به کيفرش برسان و مرا بلطف و رحمتت نصيب بهترين بندگانت عطا
کن و مقام مقربترين و مخصوصترين خاصان حضرتت کرامت فرما که هيچکس جز به فضل
و رحمتت اين مقام نخواهد يافت و باز جود و بخشش بىعوضت از من دريغ مدار بزرگى و
مهربانى کن و مرا به رحمت واسعهات از شر دو عالم محفوظ بدار و زبانم را به ذکر خود گويا ساز و دلم را از
عشق و محبت بىتاب گردان و بر من منت گذار و دعايم مستجاب فرما و از لغزشم بگذر
و خطايم ببخش که تو خود به بندگاناز لطف دستور عبادت دادى و امر به
دعا فرمودى و اجابت را ضمانت کردى اينک من به دعا رو بسوى تو آوردم و دست حاجت
به درگاه تو دراز کردم پس به عزت و جلالت قسم که دعايم مستجاب گردان و مرا به
آرزويم (که وصال توست) برسان و اميدم را به فضل و کرمت نااميد مگردان و از شر
دشمنانم از جن و انس کفايت فرما اى که از بندگانت بسيار زود راضى ميشوى ببخش
بر بندهاى که بجز دعا و تضرع بدرگاهت مالک چيزى نيست که تو هر چه بخواهى ميکنى اى که نامت دواى
دردمندان و يادت شفاى بيماران است و طاعتت بىنيازى از هر چه در جهان ترحم کن به
کسى که سرمايهاش اميد به توست و اسلحهاش گريه است اى بخشنده کاملترين نعمت اى دفع کننده هر
بلاء و مصيبت اى نور دلهاى وحشت زده در ظلمات (فراق) اى داناى علم ازل تا ابد
بىآموختن درود
فرست بر محمد (ص) و آل محمد (ع) و با من آن کن که لايق حضرت توست و درود و رحمت
خدا بر رسول گراميش و امامان با برکات از اهل بيتش و سلام و تحيت بسيار بر آن
بزرگواران باد
اللهم صل علی محمد وآله محمد وعجل فرجهم
ما بدهكاريم
به كساني كه صميمانه ز ما پرسيدند
معذرت مي خواهم چندم مرداد است ؟
و نگفتيم
چونكه مرداد
گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است
غروب : 1383/05/14
14 مرداد ماه مصادف است با چهارمین سال درگذشت حسن پناهی
عزیز ...
انسانی آسمانی ،
سبز سبز سبز ...
روحش شاد ، یاد
و خاطرش گرامی و سبز ...
خورشید جاودانه می
درخشد در مدار خویش ...
ماییم که جا پای خود می نهیم و غروب می کنیم هر پسین ...

من حسینم … پناهیم .
خودمو میبینم ، خودمو میشنوم ، خودمو فکر میکنم
تا هستم جهان ارثیه ی بابامه
سلاماش، همه ی عشقاش، همه ی درداش، تنهاییاش …
وقتیم نبودم ، مال شما .
اگه دوست داری با من ببین
یا بذار باهات ببینم
با من بگو ، یا بذار با تو بگم
سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهاییامونو …

و رسالت من این خواهد بود تا دو استکان چای داغ را
از میان
دویستجنگ خونین به سلامت بگذرانم تا در
شبی بارانی آنها راباخدای خویش چشم درچشم هم نوش کنیم.
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
واندکی سکوت

...مرغ خسته پر کشید و افق روشنو دید
تو هوای تازه دشت به ستاره ها
رسید
لحظه ای پاک و بزرگ دل به
دریا زد و رفت

... و امروز روز تولد دوباره من است ...
خدای رحمان را به پاس تمام نعمتهایی
که به من ارزانی داشته سپاس ...
به چه واژه کنم شکر خدا را ؟؟

اینم کیک تولدم ...


...همه از خدائیم و به سوی او باز میگردیم...
یاد هنرمند همیشه سبز ، خسرو شکیبائی عزیز گرامی ...
روحش شاد ...
" لحظه ای که پر گرفت بغض دیوار و شکست "
صبر بر دوری تو هرگز !!!
سلام ای مهربان پروردگار پاک بی همتا
خدايا جز تو آيا مهربانی هست ؟؟؟؟؟
گرچه پيمان خودم را با تو بشکستم
نمی شد باورم اما ، چه زيبا باز من را سوی خود خواندی
عزيزا ! من گمان کردم که ديگر راه برگشتی برايم نيست
خداوندا ! مرا البته می بخشی
گمان کردم به جرم غفلت از تو
مرا راندی و در را ، پشت سر بستی
حبيبا ! باورش سخت است
اما تو مرا اينک برای آشتی خواندی ؟؟!!!
به پاس آشتی با تو ، اينک
من خدايا عهد می بندم
از اين پس بی شکايت دوست
خواهم داشت
بی توقع مهر می ورزم
خدايا سينه ام را رحمت
پاک گشايش مرحمت فرما
به لب هايم ، تبسم را ، به چشمم نور پاکت را
به قلبم ، مهر ورزی را
خداوندا ! بلندای دعايت را عطايم کن
تو معشوق همه عالم
از اين پس عاشقی را پيشه ام فرما
خدايا راستش من آدميزادم
گاه گاهی گر گناهی می کنم
طغيان مپندارش
کريما ! من گناهی بنده ای
دارم
و تو بخشايشی جنس خدا
آيا اميد بخششم بی جاست ؟؟؟؟؟
خودت گفتی بخوان
می خوانمت اینک مرا درياب
به چشمانی که می جويد تو
را نوری عنايت کن
و خالی دو دست کوچکم را
هديه ای اينک عطا فرما
خودت گفتی کسی را دست خالی
برنگردانيد
کنون ای اولين و آخرينم
بارالها ، راست ميگويم
دگر من با خدايم آشتی هستم
ببخشا آن گناهانی که دور
ازچشم مردم درحضورت مرتکب گشتم
گناهانی که نعمت های پاکت
را مبدل کرد
خداوندا ! ببخشا آن
گناهانی که باعث شد ، دعايم بی اثر گردد
گناهانی که اميد مرا از تو
، پريشان کرد
خدايا ! پيش آنانی که مي گويند من را تو نمي بخشی
تو رسوايم مکن
من گفته ام من مهربان پروردگار قادری دارم
که مي بخشد مرا
آيا به جز اين است ؟؟؟؟
خدايا ! بين من با آن که نامت را نمي خواند فرقی نيست ؟؟؟
اگر من را به عدلت در ميان آتش اندازی
ميان آتشت من باز مي گويم
<< هلا ! ای
مردمان
من مهربان پروردگار قادری دارم
که او را دوست مي دارم ! >>
چه پيوندی ميان آتش و قلبی که مهر تو در آن پيداست ؟؟؟
و گيرم صبر بر آتش
وليکن صبر بر دوری تو
؟؟؟؟ هرگز!!!
خدايا خوب ميدانم ، مرا تنها نمي خواهی
خدايا راست ميگوئي
غريب اين زمين خاکيت جز تو
که را دارد ؟؟؟
مرا مهمان دنيای خودت کردی
کريما ! تو پذيرايي از مهمان خود را خوب ميدانی
تو ظرف خالی مهمان خود را دوست مي داری ؟؟؟
خداوندا ! مرا جز تو
خدايي نيست !!!
و می دانم تو نوميدی ما اميدواران خودت را بر نمی تابی
اگر برگردم از پيش تو با دستان خالی
منکرانت شاد ميگردند!!!
خداوندا ! شهادت ميدهم ، هستی
شهادت میدهم ، من مهربان پروردگار عادلی دارم
شهادت میدهم ، من مهربان
قلبی ز روح پاک او دارم
شهادت میدهم ، من قطره ای
از روح اويم
گرچه گاهی خود نمی دانم
شهادت میدهم ، من قلب پاکی
را برای مهر ورزی دارم اما
خب چه باک از آن که گاهی
هم بگيرد او
گواهی میدهم ، من جلوه ای
از ذات پاک کبريا هستم
و من هستم که او ميخواست
من باشم
و می خواهم که من آن گونه ای باشم ، که
ميخواهد
بيا ای مهربان همراه خوب مهر آئينم
بخوان با من
بخوان ، زيرا اگر با هم بخوانيمش
جواب هر دومان را زود خواهد داد
خداوندا ! تو را من دوست ميدارم
و ميدانم تو نور آسمانها و زمين
هر لحظه با من از خودم نزديکتر هستی
تو گرمای محبت را عنايت کن
زمينی بنده ام اما ، يقينی آسمانی را عطايم کن
خدايا مزه زيبای بخشش را
به کام قلب ما بنشان
تو لبخند رضايت راعطامان
کن
خدايا ، قلب ما را
منزل پاک خودت را ، از
حسادت ها ، رهايي ده
خدايا ! قدرتم ده
تا ببخشم آن که من را سخت آزرده ست
خدايا ! من چه مي گويم
چنانم کن که ميخواهی
میلاد با سعادت حضرت علی ( ع)
و روز پدر مبارک ...
عیدتان گلباران ...
" علی بود "
تا صورت و پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود علی
بود
سلطان سخا و کرم و جود علی بود
مسجود ملایک که شد آدم علی<
